خرید بک لینک
امسال رو با جراحي دندون عقل شروع كردمممممم خيلي خيلي خيلي بد بود.........20 روز درد متداوم و طولاني.......حالا هم كه درد بهتر شده يه حفره پر آت و آشغال....واقعا" دردش با هيچي بهتر نميشد.....مسكن هم چندان موثر نبود روز دوم عيد كه دخترك دندونش درد گرفت

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

اين روزا ميري پيش دبستاني........ باورتون ميشه؟؟؟دختر كوچولوي من كه اينهمه تو اين شش سال نگرانش بودم......صبح به صبح پا ميشه ميره مدرسه......البته صبحانه نمي خوره.......نهار هم با زور.......ولي باورم نميشه كه اينقدر زود گذشت..... رومينا خيلي بهتره...

برچسب: دبستاني, نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

ديروز رفتيم دندونپزشكي....... تو اين هفته مجبور شديم دو تا از دندونايي كه كلي بابتشون تو رو اذيت كردم و ترميم شده بودند رو بكشيم... هر جفتشون عفونت كرده بودند و ديگه هيچ راهي براي خانوم دكتر باقي نمونده بود........ هنوز 6 سالت نشده ولي مجبوريم دندونا

برچسب: دندانپزشكي, نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

انتخاب مدرسه در اين روزها يكي از صد جور دغدغه ذهني منه كه تقريبا" هر روز بهش فكر مي كنم..... هر كدوم از اين نوع مدارس مزايا و معايبي دارند كه من با توجه به اينكه كلي حلاجي مي كنم هنوز به انتخاب نرسيدم.... مهمترين مزيت مدارس دولتي كم هزينه بودنشونه و

برچسب: غيرانتفاعي, نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

خدايا شكرت......

بالاخره تموم شد........ان مع العسر يسري.........يادش بخير يكي از دوستام هميشه اينو بهم توي دوران سختي مي گفت.........اصلا يه جور خاصي آدم با اين جمله آروم ميشه.........آخه خودش گفته.......مگه ميشه بهش شك كرد؟

اين روزا خيلي خوشحالم كه دخترم مي تونه بستني بخوره......مي تونه ماست بخوره........حالا نه زياد.....ولي همون كمش هم براي من يعني خيلي.......خدايا تو چقدر مهربوني.........دوست دارم خدا......

اونايي كه بچه هاشون آلرژي دارن مخصوصا" گوارشي هاي شديد........اميدوار باشيد.......مال ما بعد از 6 سال خوب شد.......

برچسب: پروتئين, نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

برات يه حيوون خونگي خريدم.....عروس هلند......اول يه دونه از اين طوسي ها خريدم......خيلي خوب بود..كاملا" دستي بود و نوك نميزد......ولي اومد خونمون غذا نخورد.......مجبور شديم پسش بديم....

يه دونه ديگه دم بريده و نوك تيز خريديم......گاز ميگيره هاااا.........رومينا فقط با دستكش ميره سراغش.....

اين يكي خوشگلتره ......سفيده پرهاش....لپاشون هم كه همگي گليه......

خلاصه كلي ذوق و شوق داره روميناي ما.....به جاي خواهر و برادر براش حيوان خانگي خريديم.......

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

حدود سي ساله كه تو كوچه پس كوچه هاي يكي از محله هاي تهرون قدم زدم.......بزرگ شدم.....درس خوندم.....بالنده شدم..........عاشق شدم....ازدواج كردم......بچه دار شدم

درست حوالي سن رومينا بودم كه اومديم اين محل......حالا جا به جا شدم و دارم سعي مي كنم محله جديد (گيشا) رو دوست داشته باشم......

رومينا هم براش شرايط جديد جالبه....راستي آلرژي رومينا برگشت متاسفانه......دعا كنيد برامون

من نگران روحشم بيشتر......روحش خيلي دلش خوراكي مي خواد......خوراكي ها هم لامصب خيلي رنگ و وارنگه...

يا حق

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

مدتها بود كه مشكل معده خيلي اذيتم مي كرد......تحت نظر يه دكتر ريلكس شيرازي بودم و با داروهاي اون و داروهاي گياهي روزگار را نه به آساني مي گذروندم.......تا اينكه چند وقت يش به دكترم گفتم من خيلي اذيتم ميشه يه آندوسكوپي جديد برام بنويسيد.......خلاصه اي

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

واي كلي پس از كلي عكس و آزمايش فهميديم توده تو كبده..........بيوپسي داديم از نوع خوشخيم بود.......

خدايا شكرت

حالا بايد اندازشو 3 ماه يه بار چك كنم كه اگر بزرگ شد عملش كنم......يعني مردماااااااا

اين روزا به اين فكر مي كنم كه دنيا ارزش هيچي رو نداره...........هيچچچچچچ........سعي مي كنم آدم ديگه اي باشم...........خدايا كمكم كن

دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ

اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ

برچسب: نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

رفتن به مدرسه رومينا مصادف شد با جراحي كبد اينجانب........خيلي بد بود...خداروشكر به خير گذشت......

كلاس اول دبستان براي من يادآور روزگاري است كه خواندن و نوشتن برايم خيلي آسان شده بود......در روز اول مدرسه به راحتي و به رواني مي خواندم.......مي نوشتم با سرعت و بدون اشتباه

ولي حالا دختركمان تازه شروع كرده به نوشتن .........او با مادرش متفاوت است ........او بازي و هيجان و شادي را به هر چيزي ترجيح ميدهد....سختي كلاس اول را حالا درك مي كنم.......

برچسب: دبستانجراحي, نویسنده: نرگس نوری تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی